شهرهای ایران وتاریخ ایران


شهرستان های ایران و تاریخ ایران


نویسنده : میثم،صفورا ; ساعت 1:0 روز جمعه هفتم آبان 1389

اطلاعات جغرافيايي
شهرستان خواف با بیش از 11 هزار کیلو متر مربع پهنه ، در خاور استان خراسان رضوی ، در کنار مرز ایران وافغانستان ، قرار داد . این شهرستان از شمال به شهرستان های تایباد و تربت حیدیه از باختر به شهرستان های تربت حیدریه و گناباد، از جنوب به شهرستان قاینات واز خاور به افغانستان محدود است آب و هوای  این شهرستان معتدل و خشک بوده و بیش ترین حرارت در تابستان ها 42 درجه بالای صفر و کم ترین آن در زمستان ها 10 درجه زیر صفر است میانگین باران سالیانه این شهرستان به 185 میلی متر می رسد.

تاريخ شهر خواف
خواف پیش از این به نام های روی رود رویه و روح نامیده می شده است روی ruy  در به معنی چهره و آب بسیار و رود به معنی نهری که از جویبارهای زیادی تشکیل می شود آمده است اما روی ravi به معنی ابر بسیار و آب فراوان و  شیرین است علت این نام گذاری وجود رود های متعددی است که در پیرامون این شهر وجود دارد هنوز هم شهر خواف را روی و گاه گاه روی نیز می گویند بنا بر روایتی دیگر خاف شکل کهن کلمه خواف و نام دیگر به آفرید ، پسر ماه فروردین است ، که از سیراوند خواف به منظور نوآوری در آیین زرتشت برخاسته بود.
خواف ، در دوران پیش از اسلام ، از سرزمین های پررونق آیین زرتشتی بود مردم این ناحیه در سپیده دم اسلام ، شهر خود را به منظور دیار امن تری ترک کرده و پس از سال ها آوره گی ، سرانجام در کرانه هند به سرزمین گجرات رسیدند و در آن جا شهری را بنیاد کردند ، که به یادگار سنگان خواف  سنجان نامیده شد.
خواف و زوزن در سده های نخستین هجری قمری ، از مراکز علمی پر رونق به شمار می آمده اند قرار گرفتن این دو شهر در جایگاه ارتباطی مهم بین حوزه های هرات ، قهستان و نیشابور و در حقیقت قرار گرفتن آن ها در دل خراسان بزرگ ، موجب شده بود که خواف و پس از آن زوزن ، محل داد و ستد اندیشه ها باشند خواف در دوره های بعدی ، در قلمرو طاهریان ، صفاریان سیستان سامانیان آل بویه و........... قرار گرفت و در زمان خوارزمشاهیان ملوک زوزن بر آن حکومت می کردند ملوک زوزن نسبت به آبادانی خواف و زوزن علاقه زیادی از خود نشان داده آثاری از خویش بر جای گذارند روزگاری نیز ملوک نیمروز و آل کرت ، بر خواف حکومت کردند از وقایع مهم این منطقه در دوران صفیه ، می توان به لشگر کشی شاه اسماعیل صفوی به خواف در اوایل حکومت اش به منظور سرکوب مراد بیگ ترکمان اشاره کرد ظاهرا خواف تا اوایل دوره شاه تهماسب صفوی ، حکومت مستقلی داشته و در زمان سلطان محمد صفوی (986-996 ه ق ) مرشد قلی خان ، به عنوان حاکم خواف تعیین می گردد.

وضعـیت  فرهـنگی خـواف
فرهنگ خواف همگام با وضعیت سیاسی آن از قرن دهم به بعد هنگام ظهور صفویان سیر نزولی پیموده  و از رونق اوّلیه افتاده است . کما اینکه به احوال علما و مشاهیر آن زمان نگاه کنیم ، متوجه می شویم که از این محل ادب پرور شخصیت‏های زیادی بر نخاسته است و تحصیلات مردم عموما منحصر به مکتب خانه بوده است . در سال 1306 خورشیدی اولین دبستان چهارکلاسه بنام شاهسنجان در سلامه دایر شد ، که بعدا به رود خواف منتقل گردید . مدِتها تنها همین واحد آموزشی دولتی در خواف دایر بوده است . در سال 1332 خورشیدی اولین دبیرستان بنام مدرس با داشتن هشت نفر دانش آموز کلاس اول در خواف تاسیس گردید . در حال حاضر وضعیت آموزشی آن توسعه‏ی تدریجی پیدا کرده و روستایی نیست که در آن مدرسه وجود نداشته باشد . در سال 1356 آموزش و پرورش خواف ازتربت حیدریه مستقل شد . که گسترش مدارس ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان (دخترانه و پسرانه) در شهرها ، بخش‏ها و روستاهای تابعه را به‏دنبال داشته است . مردم خواف مزایای تحصیل و فرهنگ بالا را کاملا درک کرده و افراد مذکر و واجب التعلیم آن در مدارس تا سطح دیپلم در خواف و برخی از روستاهای تابعه به تحصیل مشغولند تحصیل دختران در مدارس رشد قابل توجهی دارد .
        از نظر آموزش عالی عده¬ای از جوانان منطقه در رشته و سطوح مختلف اعم از دختر یا پسر تحصیلات دانشگاهی را تمام کرده و یا در موسسات آموزش عالی در شهرهای مختلف به تحصیلات ادامه می دهند .
        بطور کلی نتیجه گیری می شود که خواف قبل از اسلام از شهرهای مهم فرهنگی بوده ، بعد از اسلام این موقعیت را تا قرن پنجم هجری حفظ کرده تا جائی‏که خواجه نظام الملک وزیر سلجوقی نظامیه‏ی خرگرد را ساخته که تا سال737 (هـ-ق)در زمان زلزله فعال بوده و سپس در سال 848 (هـ-ق) به‏دستور خواجه غیاث الدین پیراحمد خوافی وزیر شاهرخ دانشگاهی دیگر بنام غیاثیه در خرگرد ساخته می شود که تا اواخر قرن دهم از رونق خاصی برخوردار بوده است . بعدا بعلت عدم توجه صفویه از رونق افتاده است .
        به استناد یادگار نویسی روی دیوارحجره ها و اتاق‏ها که بعضا به خط نستعیلق ، بسیار زیاد است و به احتمال زیاد طلاب علوم دینی به هنگام تحصیل نوشته اند که اولین نوشته به تاریخ 925 (هـ-ق)عبد الضعیف و آخرین نوشته به تاریخ 1110 الحقیر جلال محمد برآبادی می باشد چنین استنباط می گردد که درزمان نگارش آن‏ها از این دانشگاه اسلامی با اهمِیت ، استفاده کمتری می شده است .
        بعد از متروک شدن این مؤسسه ، علم و آموزش ضعیف گردیده و تعلیم و تربیت منحصر به مکتب خانه ها بود . اما از نیمه‏ی اول قرن چهاردهم هجری با تأسیس حوزه‏ی علمیه‏ی احناف خواف و مدارس علمی دیگر در سنگان ، نشتیفان ، خلیل آباد ، بالاخواف و رونق روز افزون مدارس آموزش و پرورش در مقاطع مختلف تحصیل اعم از ابتدایی ، راهنمایی ، دبیرستان و هنرستانهای دخترانه و پسرانه – شبانه روزی فرهنگ از رشد خاصی برخوردار شده است و هم اکنون در خواف از بهمن 1382 دانشگاه پیام نور افتتاح گردیده است .
        ...ماه مبارک رمضان خواف حال و هوای معنوی و عبادی خاصی دارد – صدای همزمان اذان مساجد – غزل خوانی سحر – جشن رمضان خوانی جوانان و نوجوانان محل ( یارب – یارب رمضان – السلام علیک ماه رمضان ) که بعد از افطار و قبل از تراویح در درب منازل برگزار می شود .
        همراه با ختم قرآن ، ترجمه و تفسیر قرآن ، سخنرانی و عبادات زیاد در مساجد ، عظمت اسلام و قرآن و دلبستگی مردم شهر خواف را به نمایش می گذارد . مردم سعی می کنند با انجام عبادت و راز و نیاز رابطه‏ی خود را با خالق نزدیک تر کنند .
        مراسم عبادی عید فطر و عید قربان هر سال در مصلای بزرگ شهر همراه با قربانی کردن گوسفند – صدقات و خیرات . باشکوه خاصی  برگزار می گردد .در این اعیاد گذشته از مراسم عبادی مردم وظایف اجتماعی را به نحو احسن انجام داده ، به دیدن اقوام می روند و صله رحم به جای می آورند ، که این هم نشان دهندة عطوفت ، ایثارگری  و علاقه‏ی مردم به سنت‏های مذهبی و ملّی و اجتماعی است .
        این علاقه و اعتقاد راسخ آن‏ها گفته‏ی حمد الله مستوفی صاحب نزهت القلوب را درباره‏ی خواف سال 730 (هـ-ق) به‏یاد می آورد که گفته است : « مردم آن‏جا حنفی مذهب ، غریب دوست و علاقه‏ی زیاد به حج و خیرات و صدقات دارند . در آنجا ابریشم و روناس است .» اگرچه امروزه ابریشم و روناس رونق ندارد ولی کلیه‏ی صفات حسنه‏ی دیگر را که مورخ معروف 700 سال قبل بیان کرده مثل فقط مذهب حنفی ، متشِرع . علاقه به خیرات ، حج و غریب دوست بودن آنها هنوز پابرجاست .
        در کل منطقه‏ی خواف 65%  درصد اهل سنت و 35 % اهل تشیع هستند که با همدیگر برادر بوده و حتی ازدواج نموده اند در مراسم عروسی و عزاداری همدیگر شرکت نموده . رفت و آمد و روابط عاطفی و تجاری بین آن‏ها درجریان است – گرچه ایادی دشمن و آن‏هایی‏که منافع و خوراک خود را در ایجاد اختلاف بین این دو فرقه‏ی دینی می دانند ، تلاش نموده اند اختلاف و تفرقه بوجود بیاورند ولی موفق نشده و نخواهند شد . برادران اهل تشیع در منطقه مراسم عزاداری خود را در 19 و 21 ماه رمضان به‏مناسبت ضربت خوردن و بشهادت رسیدن حضرت علی (ع) و ماه‏های محرم (تاسوعا ، عاشورا) و صفر را در حسینه ها و مساجد خود همراه با نوحه خوانی ، سینه زنی و زنجیر زنی به‏صورت دسته های عزادار باشکوه خاص انجام می دهند که نشان دهنده‏ی عشق و علاقه‏ی آن‏ها به اهل بیت پیامبر (ص) و امام حسین (ع)   می باشد .
ايلات و طوايف شهرستان خواف
همه كساني كه در يك منطقه وسيع زندگي ميكنند از يك طايفه وايل بخصوص وتنهايي نمي باشند
بلكه از ايلات و طوايف مختلفي مي باشند و بر اثر مهاجرت به علل مختلف در يك منطقه ساكن شده اند كه شهرستان خواف هم از اين موضوع جدا نيست حال به شرح طوايف و تيره هاي
شهرستان خواف مي پردازيم :
1- ايل تيموري :اين ايل در شهرستان خواف عبارتند از (كلالي ،امير كلالي ) يعقوب خاني ،بربر ،كريمدادي ،بهادري ده خانه ،شاهي خانه ،علي ميرزايي ،سر بوزي ،فاضلي ،شيخي ،سالاري ،سلجوقي ،كلانتري ،زلفي ،سنگچولي ،علي خواجه ،ميرزادوستي ،اين اكنون علاوه بر شهرستان خواف كه پراكنده شده اند در شهرستان مشهد ،باخرز ،تربت جام ،جنت آباد،و حتي در تهران هم زندگي مي كنند.
2- طوايف عرب: در سال 150 ه.ق در ايام خلافت منصور عباسي جزء سپاهيان حازم بن حزيمه براي سركوبي مردم خراسان و سيستان به سركردگي استاديس و حويش سيستاني به خراسان آمدند ودر خراسان جنوبي باقي ماندند .
طوايف عرب عبارتند از : خزيمه ،علم، شيباني ،خزائي ،نخعي ،عامري و غيره،كه اكنون هم درشهرستان خواف با همين نام ها زندگي ميكنند. ميش مست يا جمالي كه از طايفه هاي عرب هستند .وجه تمسيه ميش مست در كتاب (شرح حال رجال ايران) چنين وصف شده است
(… در اثر نزاع بر سر ميشي با هم قبيله اي خود به اين نام معروف شدند قبلا ميشت مستها از قبيله جمالي محسوب ميشدند.)
بهلولي : طوايف عشاير بلوچ ، بهلولي يا بلوري در خراسان ،مشهد ، خواف ،باخرز ، بيرجند و غيره زندگي مي كنند كه به دامداري و كشاورزي ، قاليچه بافي اشتغال دارند كه قاليجه هاي بهلولي از لحاظ نقشه و بافت در خراسان معروفند .
زنگنه : در كتاب (ايلات و طوايف درگز ) مير نيا آورده شده است كه از ايل هاي كردان ايران است كه از كردستان به خواف در زمان شاه عباس اول آورده شده اند كه اكنون مردمي علم دوست مي باشند ، اما زنگنه از كردان ايل بزرگ كرمانشاه است كه در خراسان: در روستاهاي نياز آباد ، قاسم آباد ، اسد آباد ،ابراهيمي، شهرك از توابع شهرستان خواف ساكنند و جمعيت آنها اكنون به بيش از يك هزار خانوار مي رسد كه به كار دامداري و كشاورزي اشتغال دارند علل انتقال زنكنه ها از كرمانشاه اين است كه نادر در جنگ با احمد پاشا عثماني در سال 1374 ه.ق در ذهاب كرمانشاه او را شكست داد و عده اي از طوايف لرد و كرد همدان و كرمانشاه را از قبيل ،( قرابيات و زنگنه را به خراسان انتقال دادند ) كه زنگنه ها در درگز ، نوخندان ،حصار ، خواف اسكان داده شدند .
سيستانيها :در دوره نادر شاه كه جزء سپاهيان او بودند در خراسان باقي ماندندوبعدا هم در دوره قاجاريه از سيستان كار كشاورزي و دامداري به خراسان مهاجرت كردند عمده
سيستاني ها در خراسان سكونت كردند .
طوايف سيستاني خراسان عبارتند از : سر گلزايي، افشار ، ابراهيم نژاد ، شور ديده دل سراواني ، سالاري ، مير ، سرگزي ، سيا هكله ، خمر ، جهان تيغ ، جوانشير ، امام جمعه ، پرواز ، دهباني ، عمراني ، نجفي ، كفاشي ، جرّ ،دل آرامي ،قوچي ،اردني ،سيستاني ،سند گل ،سر حدي ،سالار زايي ،عرب شاهي ،مرادي ،مراد قلي ،مدد خاني ،مددكاري ،تفضلي ، شهبازي ،فيروز كوهي ،كه اكنون اكثريت اين طايفه ها با همين نامها در شهرستان خواف سكونت دارند و زندگي مي كنند .
فيوچ(فيوج)يا غربتها : معروف است طايفه فيوج در زمان سلطنت بهرام گور ساساني ،از هندوستان به ايران آوردند تا در بزمها به خوانندگي و رقص بپردازند .كه در خراسان به آنها غرشمال مي گويند كه در اطراف بير جند ،قائن ،گناباد ،تربت حيدريه ،كاشمر و خواف و غيره
به صورت سيار يا دوره گرد زير چادر يا خانه زندگي مردان اين طايفه به كار ساختن كارد ،قند شكن ،انبر ،تيشه ميكنند ،چاقو و … اشتغال دارند .

زبان ولهجه :
با توجه به اينكه تا كنون در مورد گويش مردم كار تحقيقي نشده است اما زبان مردم شهرستان خواف فارسي ميباشد كه لهجه مردم بدليل همسايگي با كشور افغانستان ،نزديكي زيادي با لهجه دري دارد ولهجه قشر جوان به دليل همجواري با شهرهاي ديگر و مهاجرت به طرق مختلف وتحصيلات .تحت تاًثير فرهنگ شهري قرار گرفته وتا اندازه اي لغات و اصطلاحات شهري را به كار ميبرند واين گويش محلي و خاص اين منطقه ميرود تا با گسترش و نفوذ فرهنگ شهري به فراموشي سپرده شود .
البته لهجه بهلولي (بهلوري) در شهر ستان بخصوص در قسمت جنوب شهرستان رواج دارد كه بخاطر يكدستي حالت خود را حفظ كرده است.
لباس : لباس مردم خواف با وضع آب و هوايي ‎آن مطابقت دارد كه به تشريح آن ميپردازيم:
1- دستار سفيد و يرييج كه به سر مي پيچند با تحت الحنكي يك بال نيم متري كه از جلو يا پشت سر آويزان ميكنند
2- پيراهن گشاد و بلند از پارچه ساده سفيد (تيترون ) كه تا برابر زانو انداخته مي شود .
3- نيم تنه (كت ) اغلب روي پيراهن پوشيده مي شود و همچنين پالتو كه در فصل زمستان مي پوشند .
4- شلوار پرچين و پف كرده كه در دم ساق پا تنك تر مي شود .
لباس سنگاني ها ،نيشتفاني ها ، برآبادي ها و همه اهل خواف چه شيعي و چه سني مي پوشند. اما تيپ جوان و تحصيل كرده كم كم لباس بومي منطقه را كه با شرايط اقليمي متناسب است كنار مي گذارند و بيشتر به سبك شهري كت و شلوار و لباس مد روز را مي پوشند .
البته لازم ذكر مي دانم كه برادران اهل تسنن مبني بر به جا آوردن سنت پيامبر عموما لباس سفيد و بلند مي پوشند . لباس زنان و دختران شهرستان خواف هم متفاوت است ،زناني كه سن سالي از آنها گذشته همان لباسهاي قديمي كه عبارتند از : 1- چادر 2- قديفه (چارقد ) 3- وسكت
4-پيراهن بلند و گشاد 5- شلوار بلند و گشاد 6- دستمالي كه به دور سر مي بندند.
دختران جوان هم مانند پسران جوان لباسهاي مد روز را مي پوشند و بندرت دختران لباسهاي زنان را مي پوشند بطوري كه در روستاي 40 خانواري (نهور ) دختران را با مانتو شلوار ديدم.

آداب و رسوم محلي:
در جهان امروز فرهنگ و آداب با سرعت در حال تحول است مباني وبرنامه هاي آموزشي پيوسته رو به تغيير و دگرگوني ميباشد ،دانشمندان و علما هر روز نظريه هاي جديد ي در مو ضوعات مختلف به جوامع بشري عرضه ميدارند كه بر افكار و عقايد مردم اثر ميگذارد به طوري كه بر اثر تحول فرهنگي،آداب ،رسوم ،و سنت اجتماعي اهميت اوليه خود را از دست داده و در پاره اي از موارد رسوم تازه اي جايگزين آن شده است در روزگار گذشته بين اقوام و ملل مختلف ،آداب رسوم و عقايد متفاوتي وجود داشته كه قسمتي از آنها در موقعيت مكاني و زماني بر اساس نيازهاي اقتصادي ومصالح اجتماعي ما شئون خانوادگي قابل توجيه وتحليل ميباشد اما بعضي
از آنها چيزي جز عادات جاهلانه واعتقادات خرافي نبوده است به هر حال مردم خواف نيز داراي آداب ورسوم خاصي ميباشند كه به مطالبي از آنها فهرست وار اشاره مي شود .

مراسم اعياد مذهبي :
بر اساس اصول و معتقدات اهل تسنن و تشيع اعياد مذهبي ،عيد سعيد فطر و عيد قربان ميباشد و همچنين عيد باستاني نوروز كه اين روزهارا جشن مي گيرند وبه ديدن يكديگر ميروند ،به خانه صاحب عزا ميروند كه در همان سال يكي از اعضاي خانواده خود را از دست داده است سر ميزنند و غيره .
حـوزه‏ی علمیه‏ی احـناف خـواف
  اگر به گذشته تاریخ دقّت کنیم و تسلسلی به تاسیس مراکز علوم دینی و ولایت خواف بدهیم ، می بینیم از نیمه قرن پنجم (هـ-ق) خواجه نظام الملک توسی وزیر ملک شاه سلجوقی نظامیه‏ی خرگرد را در خواف جهت نشر و پیشبرد علوم اسلامی دایر کرد که بعد از  چهار قرن از رونق افتاد .
        خواجه غیاث الدین پیراحمد خوافی وزیر شاهرخ تیموری بجای آن مدرسه ای به‏نام غیاثیه در خرگرد تاسیس کرد که این مدرسه بعد از حدود سه قرن رونق آن رو به افول گذاشت .
       از دوران افشاریه مرکزیت علمی و سیاسی ولایت خواف به شهر روی خواف منتقل شد که در زمینه توسعه‏ی علوم دینی رکود پیش آمد . به‏صورتی که طالبان علوم دینی – فقه حنفی برای تحصیل به کشورهای هند – پاکستان و افغانستان عزیمت می کردند بعد از فارغ التحصیل شدن مرحوم مولانا شمس الدین مطهری(ره) و مراجعت ایشان از هندوستان در سال 1325 هجری شمسی با همکاری و همراهی مادی و معنوی حاج خواجه محی الدین احراری که از روحانیون و وعاظ مشهور خواف بودند بنا به درخواست اهالی خواف حوزه‏ی علمیه‏ی احناف خواف که می توان گفت جایگزین مراکز علمی و دینی مذکور می باشد ، با نیروی علمی پرباری تأسیس گردید . که اعضای اصلی آن در ابتدا علاوه بر مولانا شمس الدین مطهری (ره) ، فرزند ایشان مولانا حبیب الرحمن مطهری – مولوی عبداله موحدی – مرحوم مولوی غلام احمد موحدی – مولوی خواجه غوث الدین احراری – مولوی شهاب الدین شهیدی – مرحوم حاجی آخوند ملا حبیب اله قهستانی – مرحوم حاجی آخوند زاده –عبدالرحمان مجدِدی و مولوی شیر محمد داورپناه بوده اند .
        چون تاسیس این حوزه بر مبنای خلوص و تقوا شکل گرفته بود ، در سال 1380 هجری قمری برابر با 1340 (هـ-ش) درست بعد از شانزده سال تحت عنایت خداوندی و کمک‏های مردم خِیر خواف ، مدرسه از دشواری‏ها و نابسامانی‏های که در آن زمان خانه – ایوان و صحن مسجد جامع و طاق و طاقچه های که فقط عجالتا جلو آن‏ها با خشت خام گرفته و در کوچک و ساده ای برآن‏ها گذاشته شده بود ، بیرون آمده به یک ساختمان هر چند ساده و گلی در فراخور استعداد و بودجه مالی آن زمان ، اما مستقل و مجزا در کنار مسجد بلال معروف به مسجد سرده تبدیل گشت : جهت اسکان طلّاب و تعلیم و تربیت آن‏ها در فضای بیشتری مرحوم حاج خواجه محی الدین احراری قسمتی از باغ مزروعی خود را به حوزه واگذار نمود تا  توسعه بیشتری یافت .بعد از مدتی از آنجا که ساختمان مدرسه کهنه و کوچک بود و از طرفی سال به سال بر تعداد مشتاقان علوم دینی و علاقه‏ی مردم به امور دینی افزوده می گشت ، با توجه به اقدامات و پیگیری‏های پیوسته‏ی جامعه‏ی روحانیت و مردم تحت نظر و راهنمایی مرحوم مولانا مطهری باعث گردید ، که ساختمان کهنه و ترک برداشته مدرسه به ساختمان فعلی که در اول میلان پیراحمد جنب مزار مرحوم خواجه غیاث الدین پیراحمد خوافی است ، منتقل گردد و تبدیل به احسن شود که در سال دوم انقلاب اسلامی یعنی 1358 شمسی مورد بهره برداری قرار گرفت .
        ...در حال حاضر در حوزه‏ی علمیه‏ی احناف خواف هم برادران و هم خواهران با علاقه و جدیت بسیار زیاد مشغول فراگیری علوم اسلامی و قرآنی می باشند .
        دروسی را که طلاب تحصیل می نمایند شامل فقه – اصول – احکام – صرف – نحو-حدیث – معانی بیان و تفسیر –فلسفه – منطق و تاریخ در سه مقطع می باشد .مقطع مقدماتی سه سال وسطح 4 سال و عالی 3 سال که بعد از پایان دوره عالی و حدیث فارغ التحصیل شده و مراسم دستاربندی آنان همراه مراسم خاص معنوی و روحانی برگزار می گردد لازم به تذکر است که شعبه دارالحفظ حوزه هم دایر بوده و خواهران و برادران در این شعبه مشغول حفظ قرآن مجید ، این کلام آسمانی ، می باشند . به‏خاطر اعتقاد وافر مردم به اسلام و قرآن و علاقه‏ی آنها به حوزه‏ی علمیه بودجه‏ی حوزه از طریق کمک‏های مردمی که به‏صورت زکات – صدقات و خیرات می باشد ، تامین می گردد و مردم منطقه‏ی خواف جهت گسترش و نشر فرهنگ قرآنی مخارج حوزه را تامین می نمایند .
        علاوه بر حوزه‏ی علمیه‏ فوق حوزه‏ی علوم دینی سنگان به سرپرستی مولوی شیر محمد مقیمی که در سال 1380 فوت کردند و اکنون به سرپرستی مولوی حبیب اله طاهری دایر است و حوزه‏ی علوم دینی نشتیفان به مدیریت مولوی حفیظ اله طاهری فر و حوزه‏ی علوم دینی خلیل آباد بالاخواف به مدیریت مولوی نوراله فرقانی فعال می باشند .
جمعيت

جمعيت استان مطابق سرشماري سال 1385، 964/108 هزار نفر بوده است

خواف همچون خواف نوشته شده و خاف خوانده می شود. تمامی جغرافی دانان عصر اسلام همچون یاقوت در معجم البلدان مقدسی در احسن التقاسیم و حمد الله مستوفی در نزهه القلوب و اسرانجام حافظ ابرو در جغرافیای تاریخی، خواف را به همین شکل ضبط کرده اند امروز خواف وسعتی در حدود یک دهم خواف قدیم را دارد. در گذشته تربت حیدریه و بخشی از منطقه ای که اکنون درخاک افغانستان است. جزو خواف بوده است. خواف از نظر پیشینه تاریخی، پیش از اسلام جزیی از قلمرو پارتیان بوده و سلیقه ی تاریخی اش به چندین هزار سال می رسد. به گزارش دکتر مشکور صاحب رساله ی ایران در عهد باستان خواف در عهد اشکانیان و ساسانیان نیز جزو شهرهای آباد ایران بوده است که از توابع مهم اپر شهر )نیشابور( محسوب می شده، حاکم این ولایت را کنارنگ می گفته اند. حافظ ابرو دانشمند و مورخ نامی قرن هشتم و نهم خواف را چنین توصیف کرده است: خواف ناحیه ای است مشهور که مردم بزرگ از آنجا برخاسته اند.
موسیقی مقامی در شهرستان خواف نیز همانند تربت جام دارای پیشینه غنی در هنر موسیقی است. موسیقی این منطقه بر اساس مقام های سماعی شکل گرته و در طول زمان ساخته و پرداخته شده است. مقام های آن تقریبا شبیه مقام های تربت جام می باشد. شهرستان خواف استادان بی نظیری را در زمینه موسیقی مقامی به هنر ایران زمین معرفی نموده است. سازهای مهم این منطقه را دف و دوتار تشکیل می دهند.

 





دسته بندی :شهرستان خواف

لینک مطلب


آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

آمــوزش وبــلاگ نویسی